به کجا می روی....؟
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو ،
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ،
ای کبوتر کجا قدر دگر صبر کن.
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو ،
تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند.
خنده کن....!
سلام!
نمیدونم چرا همه چی قاطی پاتی شده بدجور ناجور! به قول معلوم فرازوفرود اونم از نوع اساسی! همون طور که به اونم گفتم من خوبم...و میدونم خوب تر میشم! گفته بودم میرم که برنگردم..اما برگشتم نه به خواست خودم! شاید میخواستم یه نوع دیگه رو امتحان کنم اونم فقط به خاطر یه جمله! همین و بس! تا دیروز نوشتن رو بخشیده بودم به نوعش!از دیروز شروع کردم از امروز کلا بخشیدم به نوعش! چه نت چه نوشتن چه وبلاگ چه هرچی که مربوطه به مجازیون!!! کارا وراهکارا رو میگم چرا چپ اندر قیچی شد باز چشات؟! وا کن اون اخمارو! اصلا هم بهت نمیاد!!!
ازم نخواه باشم وقتی نمیتونم! خواستم،سعی کردم اما....نمیتونم...میفهمی؟ نمیتونم که باشم!
خواستم وبلاگ رو حذف کنم ایندفعه! انگاری ناجور زده به سرم! اما...چه کنم که این آهنگه بدجوری دربه درم کرده! دلم خواست..دلم خواست که بشم...وییییییییییی من باز قاطی زدم! من آخرش از دست این جوه خودکشی نکنم خوبه!
گفتم که بخند! خنده قشنگه! اخم هیچوقت بهت نیومده و نمیاد!
دارم یاد روزی می افتم که...یادش به خیر...یه سال تمومی که قرار بود گنگور بدم نومزد تیمسار کام رو عزلت نشین کرده بود اساسی این بیچاره هم از وجود من بی بهره بود! بعد اینکه گنگور رو دربه در کردم افتادم به جون این زبون بسته! اولش بچه ی خوبی بودم بعدا هرچی شدم شدم! اغفالیت و جو این کارا رو هم داره دیگه! اما از یه چیز خوشحالم که...تونستم خودم باشم! تونستم بدونم و بفهمم دارم چیکار میکنم و چیکار نمیکنم! چی چی؟ نه والا این فرازو فرودا...معلوم رو که مشکوک کرده بود منم خندون!!! آی خندیدن وقتی خوندم معلوم نوشته آی کلک نکنه.......(بقیه ش خصوصیه به تو چه فضول!!!) نه والا...من و چه به این حرفا...وااااااا....آدم که گاهی زورش نرسه به اینجا...همین بغل دستش..میاد دس بلند میکنه رو همین اینجا روبه روش رو میگم...رو همین صندلی با چن تا دکلمه!!! هی وبلاگ رو مچل میکنه!!! تنها زورم همینه باورکن!!! وگرنه...... وگرنه همین دیگه!
باز بحثه گرمش گرفت! یادش به خیر روزای اولی که اومدم....یه کار دیگه دارم که باید تمومش کنم....به خاطر حنانه...و......ا...ت...م...ا..م..!
همیشه یادمین حتی اگه..............وقتی که نیستم....دوره ی نت دیگه تموم شده خیلی وقته!با اینکه بهم نمیاد به قول مرمر که گفت من چرا فکر میکردم سمیه اینطوره! از بس این آبجی ما دفتر بازه!!! حالا منم گاهی بدجوری حساس میشم! بچه حساااس! کاش دوباره نمی نوشتم...کاش...اما نوشتم فقط به خاطر تو! اما..........یه چیز میگم که باور کنی دیگه نمیتونم بمونم...باور کنی که دیگه دارم میرم برای..................!
ازم نخواه که بمونم وقتی که نمیتونم...!
.
.
.
"""نزار دیر از تر دیر بشه.........!""""
.
.
یادت نره هرجور بودم...هرجور شدم...همون حنانه ای ام که شناختیم...همونی که حسش کردی.....همونی که باورش کردی....میزنه به سرم اما دیوونه نمیشم خداییش دیگه! خوشحالم که سعی کردم خوب باشم...حداقل سعی خودم رو کردم!
.
.
.
راستی.....میدونستی چقدر دوست دارم؟!
خداحافظ !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 1:44 توسط حنانه
|